لعنتی ، مردم همیشه فکر میکنند هیچ چیز قبول نیست (جی.دی.سالینجر ، ناطور دشت)

ترین های نمایشی

قبلا گفتم بازم خلاصه میگم که طبق گفته علی ع العدل حیاه الاحکام .. یعنی جامعه بدون عدالت فراگیر و دارای رتبه ۱ رانت و پولشویی و ویژه خواری در دنیا ظاهر برپایی احکامش هر چقدر پر رنگ باشد اما روح و معنایی ندارد و تهش معلم قران فلان و مداح هفت تیرکش و آقا و آقازاده راستی و چپی و حزب اللهی پست و دونمایه متولی و سرور امور من و شما  میشود ..که شده ...تو این وضعیت اخلاق فرو میپاشه به وعده علی ع و اگه شما تو این وضعیت لا یتغیر از بزرگترین راهپیمایی مذهبی و شیعی دنیا در اربعین و اینجور ترین ها که من نمود و ما به ازای عملی ظلم ستیزی و عدالت خواهیش رو در جامعه نمی بینم  برای خودتون یه حماسه خاص و یه لالایی معنوی و مفتخر آمیز برای خواب کردن خود و دیگران ساختید  .. من اینجوری فکر و احساس نمیکنم ...  

بعدالتحریر : برای کسانی که دغدغه اسلامی با تم عدالت دارند ... خواندن نامه فوق العاده استاد حکیمی به فیدل کاسترو رو پیشنهاد میکنم ... اسلام با قراعتی از سنت و کتاب که شاید برای خیلی ارگان ها در این مملکت خط قرمز باشه طرح کردنش .. با یه سرچ ساده پیدا کنید

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی (lenny)

مسکوت و بیرحم

اواسط مرداد وقتی آدم تو گرمای 45 درجه داره بال بال میزنه ، گاهی یادش میره یا نمیخواد باور کنه یه روزایی ام چقد این شهر سرد بوده یا حتی نیم متر برف روش نشسته ، وقتی آدم حالش خیلی بده هم یادش میره و قبول نمیکنه .....  /  خیلی بدتر ازحداکثری که میتونید فکرشو بکنید /   تنهایی پر هیاهو / جنگ درونی / کم اوردن تو یه مستند حیات وحش و راز بقا ، زوزه ی گورخری که پاش شکسته و از گله جا مونده  /  دردی که طبیبش فقط خودت میتونی باشی اما نیستی  ، فقط جنگ افزار و درد افزاش هستی ..... 

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی (lenny)

جمعه ، ارتفاعات روستای آهار

جمعه چند هفت پیش ، این هفته هم تنها رفتم  ....  بعد از اوشان ،  ارتفاعات روستای آهار ،  30 دقیقه از ابتدای جاده لواسان
از میدون ولیعصر در روز تعطیل و بی ترافیک : 70 دقیقه
منظورم از پست این بود با مسافت و زمان کمی میشه از اتمسفر شهری کاملا خارج شد و یه نفسی کشید ...






۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علی (lenny)

مصاحبتی از انجمن شاعران مرده

بخش کمی از کلمات داخل گیومه ،  مداخله من در  مصاحبت پس از مرگ این عزیزان بود .

(قیصر امین پور):
(.قیصر در حالی که بر لبه ی ابری در 500 متری قله ی دماوند نشسته ، به احمد نگاهی بی معنا می اندازد  و میگوید انگار تو هم از همه ی حور و پریان برنامه ریزی شده و درد نکشیده خسته شدی ... هوای عالی ایه برای بیرون زدن از بهشت ... هنوز به اینهمه یونیکورنی این فضا عادت نکردم  ... بعد بی اعتنا با صدای  جدی و نه چندان گرم و دلنشین اش شروع به خواندن ترانه و آوازی میکند )  :

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم/ اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم/ اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان,گردنیم/ اگر خنجر دوستان,گرده ایم

گواهی بخواهید:اینک گواه/ همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر/ از این دست عمری به سر برده ایم


( احمد شاملو):
(آری قیصر ، از این دست سپران عمر ، کمترین تاوان آزادگی و  سماجت بر رهائیست ، و شاید ندانی که هر شب _ مسکوت یا به آوازی غمین و خراشیده_ زمزمه خواهم کرد  ) :
و به جای همه ی نومیدان میگریم ...../ آه من حرام شده ام
اما  با این همه  از یاد مبر که ما _ من و تو _ انسان را رعایت کرده ایم .
 
( آری رفیق  ، رعایت انسان بزرگترین  التیام بی قراری هایم بوده است اما قیصر عزیزم مگر این "رعایت انسان" در انحصار ما مرگخواران شاعر پیشه بوده است  ؟  چه شد که اینگونه به ازدیاد درد خویش پایمردی نمودیم ، آیا با این همه ترانه سرایی بیهوده ، دنیا کماکان در مسیر کهنه ی خود به گردش نیست ؟)

(قیصر امین پور ):
 


(احمد ما گاهی خود را به تجاهل میزنیم تا فرصتی  پیدا شود جهت مصاحبت ، وگرنه تو که بهتر میدانی بند های دلدادگی  چگونه عمل میکنند ، کی به اختیار چون من و تویی بوده رفیق ،   ... _ قیصر  بی محابا و ملتهب مانند بازیگران پر آوازه تئاتر بر فراز دماوند از جای میخیزد و  فریاد میزند ) :

دست عشق از دامن دل دور باد!/می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد  /  که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود : ایست! /  باد را فرمود : باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را  /  بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را  /  در کف مستی نمی بایست داد








۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علی (lenny)

جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها

 حق دارم نگران باشم که تو دنیای باشکوه و پرنظم الهی که یه برگ بدون اجازه اش رو زمین نمی افته و همه چیز دنیا موقع حاجت داشتن و  تلطیف قلبمون از نظر معنوی "با نظم و ترتیب دونه به دونه یکجا نشسته "   ... . چرا چیرگی یه زنباره کثیف متجاوز بر کشوری که سکس  و اسلحه و مواد سه تجارت اولشو تشکیل میده میتونه مناسبات عمومی جهانی رو برای صدها میلیون یا میلیاردها انسان تغییر بده ؟؟!...

ریا ، زیر آب زنی ، "ای که دستت میرسد رانتی بکن " ، حق خوری و محق بودن بخاطر قویتر بودن ،  برنده حساب شدن آدمایی با خصوصیات ترامپی و  امثال این موارد همیشه به مناسبات اکثریت مردم و معیارهای عقلانیت متعارف نزدیک تر بوده ، بخاطر همین همیشه دیوونه هاو اقلیت ها رو بیشتر دوست دارم.....شاید بهمین خاطره حسین علیه السلام و قصه عاشورا رو دوس دارم ...

بعدالتحریر: کورت وونه گات از سندرومی مخصوص سیاستمدارها به اسم "ش.ج" صحبت میکنه و ش.ج مخفف "شخصیت های جامعه ستیز" است که در ظاهر خیلی هم فعال و مشارکت پذیر و غیر جامعه ستیز به نظر میرسند  و  مثل راکفلر ها یا بوش ها یا احمدینژادها  از قضامسئولیت های مهم حکومت داری بر عهده آنان قرار میگیرد  ،  چون اینها بر خلاف مردم عادی برای وارد شدن به هر بازی پرسودی همیشه به خود  بیش از حد مطمئن اند و  در هیچ تصمیمی  هرچند مزخرف هیچگاه ترس و شکی ندارند و در نهایت هر گندی بزنند عذاب وجدان خاصی برای عواقب  آن نخواهند داشت و از هر برف تازه باریده ای خود را پاکتر میدانند ( نقل به مضمون از کتاب مرد بی وطن کورت وونه گات جونیر)


____________________________________________________
بعدالتحریر 2:  جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها / مقاله زیر از نیویورک تایمز  و ریچارد کنیف رو حتما اگه حوصله کردید بخونید:

ریچارد کنیف نویسنده آمریکایی در مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز نوشت من یک بار با دونالد ترامپ مصاحبه ای داشتم. موضوع مصاحبه رقابت بود. چیزی که به نظر ترامپ بسیار طبیعی میرسید. با این حال او به شدت در برخی جزییات گزافه گو و متظاهر و مبهم بود. در پایان او هیچ چیز برای گفتن نداشت و من به کل جریان را ول کردم.

اخیرا زمانی که از طریق مقاله نیویورکر متوجه شدم که ترامپ در بخشی از کتاب سال 2004 اش به نام "ترامپ:فکر کردن نظیر یک بیلیونر" از من نقل قول کرده است بسیار متعجب شدم. من تصور نمیکنم هیچ گاه هیچ چیزی در مورد او نوشته باشم که او بخواهد از من نقل قول کند.

این درست است که من در کتاب " تاریخ طبیعی ثروت:راهنمای درست" که در سال 2002 منتشر شده است درمورد او چیزهایی نوشتم. اما در آنجا هیچ چیز چاپلوسانه ای وجود نداشت.

این کتاب به زبان گونه شناسی جامعه شناسی و تا حدی بر اساس این فرض که افراد ثروتمند عمدتا مانند حیوانات وحشی عمل میکنند نوشته شده است.

با نگاه سرسری به فهرست ارجاعات کتاب به ترامپ متوجه شدم که آنالوژی حیوانات من به نسبت بسیار متواضعانه بوده است.

من او را به حشره دراز بال مذکر تشبیه کردم. گونه ای از حشرات که حشرات دیگر را میگیرد و سپس از آنها به عنوان تله برای از راه بدر کردن گونه های مونث استفاده میکند. زمانی که او در حال لذت بردن از هدیه اش است او هدیه بزرگترش را به او نشان میدهد و با او جفت گیری میکند.

برخی حشره های درازبال مذکر به اوقات فراغت علاقه چندانی ندارند. اینجا جایی بود که من را به یاد ترامپ می انداخت. آنها بعد از مدتی هدیه شان را پس میگیرند و از آن برای اغوای سایر مونث ها استفاده میکنند. این درست مثل زن دوم ترامپ مارلا میپل بود. تعهدتامه ازدواج او با میپل به تدریج به بخشی از ثروت او تبدیل شد و در نهایت او را مثل یک تکه آشغال به کناری انداخت.

اما پس از انتشار فایل ویدئویی مربوط به سال 2005 ثابت شد که ترامپ به خودش به عنوان هدیه نگاه میکند که شایان توجه همه زنان است و برای همه آنها مطلوب است و در صورت مقاومت به هر تجاوز جنسی ای برای به دست آوردن آن استفاده میکند. صراحتا باید بگویم او از دراز بال هم پست تر است.

من یقین دارم که ترامپ کتاب من را نخوانده است و حتی مطمئن نیستم زندگی نامه نویس هایی که او استخدام کرده است نیز کتاب من را خوانده باشند.

آنها صرفا از آن برای نقل قول استفاده کردند و به بخش هایی از کتاب که به مساله ثروتمند زاده بودن ترامپ و اینکه او همچنان با وجود ثروت خدادادی دست از مکیدن ثروت دیگران بر نمیدارد اشاره ای نکرده اند.

مساله مهمی که در کتاب چشم ترامپ را گرفته است بخش مربوط به منافع حاصل از دیوانه بودن است. این جمله کتاب تعریف درستی از ترامپ است: " تقریبا همه جانوارن دارای شخصیت آلفا (رهبر گله یا گروهی از جانوران) عزمی راسخ برای تحمیل اراده و باورهای غیر منطقی شان بر جهان را به نمایش میگذارند" . او همچنین این بخش از کتاب را که میگوید " ممکن است در این بازی او موفق به متقاعد کردن مخالفانش نیز بشود " را دوست دارد.

برخی نویسندگان این نحوه انتخاب نقل قول ها را پذیرش صریح و بی پرده حماقت در نظر میگیرند. ترامپ آگاهانه از بخش هایی که به جنون مربوط میشده صرف نظر کرده است.

اینجا جایی است که من اخطار بزرگم را مطرح کرده ام : غفلت نسبت به عواقب، مشخصه شخصیت های آلفاست. آنها به زحمت نمی افتند یا حتی ظرفیت دیدن نقطه نظرات دیگران را ندارند. آنها معتقدند قانون یکی است و آن بی قانونی است. این کوری چیزی است که از آن ها به راحتی قانون شکن و قهرمان می سازد.

ترامپ همچنین مکررا این جمله را از کتاب من درمورد تمایل ثروتمندان و قدرتمندان به نشان دادن رفتارهای مخاطره آمیزشان نقل کرده است. همان طور که فایل صوتی ترامپ نشان داد این تمایلی خطرناک بوده حتی برای آقای ترامپ . خطرناک برای زنان و البته برای سرمایه گذاران.

با این حال آیا واقعا ما نیازی به این فایل صوتی داشتیم تا این مساله را بفهمیم؟ ما دهه هاست که ترامپ را میشناسیم. غول عظیم الجثه ای که تاریخ پرباری از بی توجهی به نظر دیگران در تصویر طلاکوب شده خودش در آینه دارد. کسی که هرگز موانع را بر سر راهش نمیبیند. آنچه تعجب آور است این است که چطور حزب جمهوری خواه میتواند قدرت دولت اعم از پرستیژ سیاسی، قدرت اقتصادی و زرادخانه های هسته ای اش را اختیار چنین کسی بدهد . این بازی جوجه است که ما قطعا از آن جان سالم به در نخواهیم برد.( بازی جوجه،  یک مدل مؤثر برای بررسی تلاقی‌های دو بازیکن درنظریه بازی‌هااست. قانون بازی این است که در حین اینکه هیچ‌یک از دو بازیکن تمایلی به تسلیم شدن در مقابل دیگری ندارد، بدترین نتیجه این است که هیچ‌کدام تسلیم نشوند.)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی (lenny)

دورهمی وبلاگی هولدنی ورژن 1

_ از بابت بدقولی نکردن به هولدن ، مفتخر به دیدار  دوستان فرهیخته و کاردرست وبلاگ نویس  و وبلاگ ننویس  شدیم و چه خوب .

آسیب شناسی:
الف: وقتی من تو دوره ای از بی اعصابی  نسبت به خودم هستم و چندان در حال خودم نیستم ...  نباید بخاطر بدقولی نشدن یا هرچی حضور به هم برسونم و با انتشار کسالت باری در جمع  و  سکوت و سوتی دادن و  رفتار غیر آدمیزادی با دوستان ، باعث مورد تحمل واقع شدن واقع بشم . ( اکتیویته و اعصاب خونم از نرم خودم بالاتر نباشه دیگه نمیام ...)

ب: دود سیگارم در انتهای قرار باعث سرفه یکی دونفر شد فک کنم و به جد عذر میخوام ( یهو مسیر باریک و شلوغ شد و اینا)  ( البته انقد سیگاری نیستم ولی الان اعصاب ندارم و چالشای  جدید خودمو دارم)

ج:  دلیل یه مقدار سرد برگزار شدن جلسه  اول این دورهمی  فکر کنم یکی سرمای هوا تو فضای باز  بود و  دوما  معمولا وقتی چند تا دوست یا همکلاس و همکار  با هم قرار میذارن کلی خاطرات مشترک فیزیکی دارند برای طرح و چکش خوردن و گرم شدن فضا و ما نداریم (خاطرات مکتوب وبلاگی عمدتا در موعد خودش مورد بحث و بررسی قرار گرفته و پتانسیل طرح دوباره و اینا نداره مثل خاطرات واقعی مشترک )...... سوما عدم شناخت از هم  و  تفاوت فازها ( در ابعاد و لول مختلف) میتونه وارد نشدن به خیلی چیزا و احتیاط و ذهنیت های سوء تفاهم دار رو ایجاد کنه  ( یا شاید برا من فقط میشه  ) .... 

د: این قرار وبلاگی چندان باعث معاشرت نشد بنظرم و بیشتر همجواری بود ،  بدون حضور خودم ،  من به شما   همون سبک کلاسیک و مرسوم کافی شاپی یا کوهنوردی یا مثلا درست کردن  سیب زمینی زغالی و جوج  تو طبیعت  رو پیشنهاد میدم ( البته نه تو هوای خیلی سرد)

ه: ساعت باید طوری تنظیم بشه که خانوم ها برای بازگشت به تاریکی و چالش نخورند به نظرم .. خواستم برای رسوندن چند نفر از خانم ها  پیشنهاد بدم و هی با خودم یکی به دو کردم ... گفتم شاید سوء تعبیر بشه یا خوششون نیاد بهر حال .




۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی (lenny)

ایشالا بعدا

ایشالا هر وقت اعصاب خودمو داشتم و احساس پوچی نکردم بابت شرایط امروزه ام و برآوردهام برای تغییر وضعیت تا حدی درست در اومد ... دوباره مینویسم ... حداقل از چند ماه دیگه شروع میکنم یا  کلا هیچ وقت ... مساله وقت نداشتن نیست ( مگه آپ وب چقد طول میکشه؟؟ هیچی ... مساله احساس سخافت کردن نسبت به خوده  در شرایطی و یه مقدار توضیحش پیچیدس)  فعلا اینجا رو پاک نمیکنم تا بعضی پیش نویسامو داشته باشمشون و شاید بعدا بیام .... من پسر خوبی بودم و احساس حتی یه ذره منفی ای هم به هیچکس نداشتم  ولی بهرحال شما ام مارو حلال کنید کلهم اجمعین .....

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
علی (lenny)